واقعیت - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
فراموش کردن، بر خلاف حفظ کردن، کاری ارادی نیست.فراموشی خاطرات، اتفاقات و هر چیزی که به نحوی در حال و اکنون نباید در ذهن باشد، یقینا چیزی بیشتر از اراده ی ناتوان آدمی می طلبد.پ ن: حفظ کردن و به خاطر سپردن فعلی «ارادی و اختیاری » برای انسان به شمار می رود.
روز اول - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
در این ۲۰ سالی که اول مهر را تجربه کرده ام ، امسال با سال های دیگر فرق داشت. آغاز اولین سال تدریس رسمی و جدی در اولین روز مدرسه. تجربه ای خاص و متفاوت. سابقه تدریس داشتم اما کوتاه و در کلاس های فوق برنامه، نه در یک سال تحصیلی و به عنوان معلم رسمیِ درس غیر رسمیِ بچه ها: نگارش، آن هم با بچه های انسانی...
دعا - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
خدایا! یقین دارم جز خودت، کسی از درون دل ها و صداقت نیت ها آگاه نیست،می شود این بار "او" را هم آگاه کنی؟
انتباه - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
قضیه به این راحتیها هم که فکر میکنی نیست. خیلی پیچیدهتر از چیزیِ که به چشم میاد. شاید فکر کنی یِ نگاه ساده، یِ شنیدن معمولی یا حتی یِ فکر کردن ساده است، اما ذهن و ناخودآگاه آدمیزاد، خیلی فعالتر و غیر قابل کنترلترِ. مراقب ورودیهات باش، اگه دوست داری خروجیهای خوبی داشته باشی.
قریبِ غریب - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
حواس پرتی گرفتهام انگار. او هست. در کنارم، همیشه و هر جا. و من مثل آن وقتها که عینک بر چشم دارم اما همه جا را به دنبال عینکم میگردم، او را نمیبینم؛ و . . . درک نمیکنم.
ذکر ایام - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
آن قدیمترها شرایط دیگری داشتم،و احساسات دیگری و حال دیگری.و امروز و اینجا شرایط و احساس و حال دیگر.امروزم را دوستتر دارم و بخشی از دیروز را،از دیروزم پشیمانم و از بخشی از امروز هم.در سرم هزاران صدا
درخواست - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
فرق است میان دانستن و باور داشتن؛فرق است میان فهمیدن و اعتقاد داشتن؛فرق است میان علم داشتن و عمل کردن؛خداوندا قدرت عمل به باور و اعتقادمان عنایت کن.
دِرو - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
ایستادهام بر دو راهی تردید. بر مسیر ندانستن. بر جاده تصمیم نگرفتن. در راه نخواستن. آنچه کشتهام را امروز باید درو کنم و چه سخت است اگر امروز مزرعه را ملخهای بیفکری و سستی چنین ویران کرده باشند که
سلکت آل، شیفت دیلیت - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
کاش ذهن آدم قابلیت شیفت دیلیت داشت، وقتی هم که پاکش می کردی دیگه هیچ جوره نمی شد ریکاوریش کرد.گاهی - به هر دلیلی - گذشته ها نباید باشن، یا بهتره نباشن.
دغدغه - تاریخ: 1397/3/3 ساعت: 11:37
کاش خط کش و معیاری بود برای سنجش اثر راههای نرفته، کارهای نکرده، حرفهای نزده و هزار امر اتفاق نیفتاده! آن چه هستم را میدانم، کاش میدانستم آن چه را میتوانستم باشم را! اگر میکردم آن چه را نکردم و میرفتم آن راه که نرفتم، امروز کجا بودم و چه میکردم؟ آن دیگری امروز چه میکند؟ اگر من بودم چه میکرد و اگر من...
سالگرد - تاریخ: 1397/3/3 ساعت: 11:37
امروز دو ساله شد آن عهد و پیمان و قرار.عهدی به عظمت آسمان، وقتی که به کنه و درونش مینگری.پیمانی به بزرگی عالم، آن زمان که به لایههای پنهایش توجه میکنی.و قراری به وسعت انسان، که دو انسانند در دو سوی این میدان.بیان این ماجرا سهل است و ممتنع.ممتنع که بیان درونیات و تفکرات، به راحتی ممکن نباشد و کلمات و...
خرق عادت - 1 - تاریخ: 1397/3/3 ساعت: 11:37
بر خلاف میل باطنی و علاقه شدید، هیچ وقت نشد که روزمره نویس باشم. ساده نویسی و راحت نویسی را بارها تلاش کردم اما، ماجرا آنچنان که در ذهن میآید، روی کاغذ نقش نمیبندد. این روزهای مدرسه بستر خوبی است برای نوشتن. تلخ و شیرین بسیار دارد و سخت و سهل هم. و مسیری دشوار، که آدمیانند ابزار کار. حرفی به اوج میب...
یادآوری - تاریخ: 1397/3/3 ساعت: 11:37
آدم ها به تذکر و یادآوری نیاز دارن. بالاخره آدمیزاد اهل فراموشیه و باید یه چیزایی رو براش یادآوری کنن. فردا، یکی از همون روزایی که کارش یادآوری کردنه. یادآوری یه نکته مهم. یه تلنگر که آدما، حواستون هست صاحب دارین؟ حواستون هست پدر دارین؟ یادتونه که یکی هست که هواتونو داره؟ خیلی روزا میان و میرن. اتفا...
روزنگار مدرسه - 1 - تاریخ: 1397/3/3 ساعت: 11:37
امروز آشوبی بود در مدرسه. پروژه کلاس کار آفرینیِ بچه ها ، بساط عرضه کالا و فروش بود و کسب سود و مدیریت خرج و زمان و . . . و خب، مظلوم این ایام، ساعت های درسی و معلم های دیگرند و مسئولین، که کنترل کنند و به سامان برسانند و کلاس ها را تشکیل دهند. تجربه خوبی بود برای بچه ها و البته پر کار و پر فشار برا...
برای خودم، نه برای شما! - تاریخ: 1397/3/3 ساعت: 11:37
می آیم و می نویسم و آرام می شوم و بهتر بگویم، تخلیه می شوم و می روم. و برای شما تنها کلماتی پی در پی و عباراتی مبهم و بی معنی است که می ماند. نه داستانی است آموزنده و نه کلامی است شیرین و دل نشین. نه لبخندی به لب می آورد و نه اشکی به چشم. بی حس، بی معنا و بی ارزش برای شما و مسکنی - حتی موقت - برای م...
لحظه - تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 16:35
تلاش میکنی برای نوشتن. برای تغییر. نمیدانی. شاید اینجا آنجایی نیست که باید باشی. اما جای تو کجاست؟ کجا را انتخاب کردهای برای بودن؟ کجا را دوست داری برای ماندن؟ اصلا تلاش میکنی برای تغییر؟ روزها میآید و میرود و هیچ . . . هیچ هر چه پیش آید، خوش آید . . . خوش آید؟ چه میکنی با خودت؟ چه میکنی با او؟ تنها...
تصمیم - تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 16:35
حال خودم را نمیدانم! مثل همیشه همان آشفتگی و سردرگمی . . . ایستاده بر سر دو راهی . . . مردد برای انتخاب. . . گنگ در تصمیم گرفتن . . . و همچنان هیچ کاری نکردن! آغاز کردن را همیشه دوست داشتهام، شروع را همیشه مشتاق بودهام، اما به پایان رسیدن را، تمام کردن را، به سرانجام رساندن را، نمیدانم چرا توانستن ن...
نفس عمیق - تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 16:35
مثل همیشه شروع میکنم به نوشتن، مطلب که تمام میشود، همه را انتخاب میکنم و دکمه حذف را فشار میدهم. این کار هر روز من است: چند خط نوشتن، خواندن و حذف کردن. غرقم در روزمرگی های بیهوده و بی انتها. اسیر در چهارچوب های خود خواسته و بی دری که نه حال فرار دارم و نه حال تغییر. گرفتار طوفان افکار از هر سو برخا...
تباهی - تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 16:35
آن قدیمترها دستم بیشتر به نوشتن میرفت. راحتتر مینوشتم، سریعتر و بهتر. اما این روزها نه، هر چه مینویسم را پاک میکنم. اصلا دلم به نوشتم نمیرود. دستم همراهی نمیکند، کاغذ و قلم هم، بی حوصلهام در نوشتم، در خواندن، در دیدن و در هزار چیز دیگر . نوشتن آرزوی من بود، خودم، با دستان خودم، آرزویم با به باد دادم...
مراقبت - تاریخ: 1397/1/23 ساعت: 16:35
نشد! و وقتی فکر میکنم چرا نشد، جز یک دلیل اصلی، علت دیگر نمییابم. . . . دو سال پیش بود به گمانم، عزیزی گرانقدر که دلتنگ دیدارش هستم - و شرمسار و خجل هم - خواستهای خواست از این بنده کمترین برای انجام کاری به جهت اتمام رسالهاش و من، به دلیل تنبلی و سستی و بیxadهمتی و هزار صفت این چنین ، آن خواسته را -...

برچسب‌های مرتبط

نبرد گلها | نبرد من | نبرد گلها قسمت 100 | نبرد قادسیه | نبرد استالینگراد | نبرد شیرها | نبرد حیوانات وحشی | نبرد حلب | نبرد شیر با ببر | مزرعه گندم