تردید
-
تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 22:36
خستهام ... خستهام از پنهان کاری، خستهام از راست و دروغ های در هم تنیده، خستهام از این هوای مه گرفته، خستهام از خود در هم شکسته. گویند میان راست و دروغ، چهار انگشت فاصله است، آنچه دیدهای و آنچه شنیدهای؛ من به این هر دو، بد گمان شدهام ...
آشفتگی
-
تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 22:36
اگر روی لنز دوربینت لکهای باشد، یا اگر شیشهی عینکت ترک داشته باشد، هر چه ببینی، هر تصویر که ثبت کنی دارای شکستگی و لک و رنگ است. فاصله دارد از واقعیتی که هست. نیست آنچه که باید. صداقت و اعتماد هم اگر ضربه خورد، اگر شکست، اگر از زلالی و شفافیت دور شد، همه چیز، علیرغم صحت و راستیاش، جور دیگری دیده خوا...
آچمز
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 15:38
معمولا سعی میکنم خودمو وفق بدم با شرایط. عادت کنم به وضع موجود. خلاصه تحمل کنم هر چه هست رو. البته این رو نمیدونم که این کار از سر ناتوانی در ایجاد تغییره یا توانمندی در صبر و تحمل!اما گاهی شرایط -
مدیریت
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 15:38
گاهی به آنچه نباید، فکر میکنم.دلیلی منطقی برایش ندارم. ناخودآگاه ذهنم جایی میرود که نباید. و وقتی رفت، مرا هم با خود میبرد و غرق میکند. ناخودآگاهی که، عوامل و اتفاقات بیرونی تاثیر بسیاری بر آن دارند.دور شدن از آن فکرهای نبایدی، سخت است، اما شدنی و بایدی است. خودِآگاهم خیلی باید تلاش کند تا موفق شود ...
واقعه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:26
در این نزدیکی،اتفاقی در حال رخ دادن است.در تاریکی، در سکوت، در شب.انگار کن که موریانه ها، درختی را از درون تهی می کنند.
خود کرده را تدبیر هست!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:26
هر آنچه امروز بر من میرود، تکرار کرده دیروز من است.ولی دیروز من بودم بی تو،امروز تو هستی با من.در این انتقام، دلم برای تو میسوزد؛ مراقب کردههایت باش...
تعارض
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
افکار و رفتار و عقایدم تناقض و تضاد زیاد داره.میدونم کاری غلطه ولی انجامش میدم.میدونم نباید به موضوعی فکر کنم اما کلی روش وقت میذارم.میدونم رفتاری درسته ولی اعتقاد جدی بهش ندارم.خلاصه شده ام اجتماع نقیضین، چیزی شبیه محال.
حرف های ناتمام - یک
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
این روزها حالی دارم که نمی دانم به مناسبت افزایش سن است و گذر عمر یا معلمی کردن و کسب تجربه.چقدر نیاموخته دارم و چقدر بیهوده و کم عمق است آنچه که خیال میکردم آموخته ام و در دست دارم.کاش آن زمان که خام بودم و بی تجربه و به دنبال بطالت و لذت، میفهمیدم و میدانستم آنچه امروز میدانم و میفهمم را.آن زمان د...
خشک سالی
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
قرار بود دو هفته پیش داستانهایم را برای استاد بفرستم. تا امروز و الان، یک کلمه هم ننوشتم. آن قبلیها را هم، ویرایش نکردهام. آن قدیمترها بیشتر و بهتر مینوشتم. راحتتر و روانتر و دلنشینتر. شاید این سالها، هفت سال خشکسالی است. کاش این بار آبادانی در پیش باشد، باشد که طراوت و تازگی و شکوفایی نوشتن، دوباره...
یه اتفاق ساده
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
خودخواهی آنقدرها هم سخت نیست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمی، حس کسی را درک نکنی، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتی در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهی.وقتی از خودت نگذشتی برای کسی، وقتی همیشه و در هر...
آقاجون
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
تو ذهن من و شاید تو ذهن خیلیای دیگه، اسم آقاجون با چایی روضه گره خورده. انگار این دو تا اسم یه معیت و همراهی خاصی با هم دارن. از وقتی یادم میاد - فرقی نمیکرد کجای تهران و چه ساعتی از روز و شب - بساط
گرداب
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
انگار کن که شب، در ظلمت دریا، در میانه آب، تخته پارهایست بر موج. کجاست و به کجا میرود؟ نمیداند. ایستادن و ماندن و فهمیدن هم نمیتواند که توان و اختیار ندارد. که بیمعنی است در آب یک جا ماندن، که
مسئولیت
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
گاهی میان توقعات ما از زندگی و حقایق و واقعیات موجود در زندگی، فاصله می افتد. فاصله هایی کوتاه یا بلند.وجود یا عدم وجود این فواصل دلایل گوناگونی دارد: خانواده، تحصیل، جامعه، شرایط اقتصادی و ... و خودم
احوال روزگار
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
صاف و یکدست بودن، صداقت داشتن و همه را درست دیدن، در این زمانه غدّار و جامعه فریبکار، اگرچه در باطن، خیر است و اصل و اساس هر فرد و جامعه، اما در ظاهر، گاه تبعاتی دارد پیچیده و دشوار. سلام سالم را، نگ
افق
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
ما آدمxadها، همیشه داستان زندگی را اول شخص روایت میxadکنیم. روایت اول شخص، روایت جهل است؛ بیxadخبری از غیر. روایت لحظه است؛ آن زمان که میxadبینی و میxadشنوی و میxadفهمی. روایت صحنهxadای است تاریک که تنها به
اول شخص نامحدود
-
تاریخ: 1398/7/3 ساعت: 19:11
آن طور که در کتابxadها نوشتهxadاند برای روایت یک داستان، میxadتوان از سه زبان یا سه راوی استفاده کرد. راوی اول شخص، راوی دوم شخص و روایت از زبان سوم شخص، که البته هر کدام از اینxadها، مشخصات و ضوابط و قوا
سایهها
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 13:04
درست میگوید...اما آنچه میبیند، قضاوت میکند و میگوید نشان دهنده تمام حقیقت نیست.حق دارد... از آنجایی که او ایستاده، غیر از این هم، چیزی دیده نمیشود.حق دارد...آنچه او میبیند غیر از این هم معنا نمی
درد دانستگی
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 13:04
گاهی وقتها، فهمیدن، درد دارد. به عمد یا به سهو، پیدا یا نهان، چیزی میفهمی، یا موضوعی را متوجه میشوی، یا حتی تلاش میکنی که بفهمی و سر در بیاوری، بعد از آن است که دردت شروع میشود. میخواهی حرفی بزنی شاید راحت شوی، نمیتوانی. میخواهی بنویسی شاید آرام شوی، فقط کنایه و استعاره و ایهام است که به کمکت میآید....
ماندن و رفتن.
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 13:04
من و آرزوهایم با هم بودیم. از همان ابتدا. با هم قد کشیدیم و با هم بزرگ شدیم. همیشه و همه جا پیش هم بودیم و مالِ هم. در جایی، من ایستادم. او هم ایستاد. من همچنان ایستادم. او رفت. من رفتم، او پیشتر رفت. من ماندم، او دورتر رفت. من ایستادم، در حسرتِ رفتنش. او رفت، بی حسرتِ ماندم. من ماندم در ناکجاآباد ب...
عین و شین و قاف
-
تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 22:00
برای تو و از تو نوشتن، سخت ترین کار است برای من. حرفها و واژهها را هر چه جستجو میکنم هیچ کدام لیاقت و توانایی ندارند برای وصف تو و صد البته بیان حال من، انگار خالیاند از هر چه حس و حال. عین و شین و قاف، گر چه به ظاهر عشق میسازد اما کجا بیانگر حال من است نسبت به تو؟! تولدت مبارک مهربانترین . . . پن: ...