حواس پرتی گرفتهام انگار.
او هست. در کنارم، همیشه و هر جا.
و من مثل آن وقتها که عینک بر چشم دارم اما همه جا را به دنبال عینکم میگردم،
او را نمیبینم؛
و . . .
درک نمیکنم.
برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:00