برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
شاید جایی در همین حوالی، شاید کمی هم دورتر،
شاید در همین سالها، شاید کمی هم قبلتر،
خودم را گم کردم.
ناگهان دیدم که تنها ایستادهام، بیخودم.
اطرافم خالی بود از هر چه من. انگار کن ایستاده باشی در دل صحرا، یا سوار بر قایقی، در پهنه دریا.
اگر نشانهای دیدید، بگویید و مژدگانی بگیرید.
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
از شدت حیرانی، دوست دارم یکی بیاد جای من فکر کنه، جای من همه چی رو بسنجه، جای من تصمیم بگیره و من فقط انجامش بدم.
دچار کمآوردگی نسبی شدم!
شبیه یه مسافر غریب، در شهر غریب، وسط میدون اصلی شهر که از همه طرف راهی برای رفتن داره و نمیدونه چیکار باید بکنه!
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
به اندازه چند سال خراب کردهام؛
انگار کن که زلزلهای مدام و بیوقفه.
اینجا و اکنون، این حجم از آوار را، این حجم از تخریب را،
این بنای فروریخته را،
چگونه دوباره ساختن، دوباره بنا کردن، دوباره آباد کردن،
نه میدانم، نه میتوانم.
دست نیاز و استمداد فقط به سوی تو دراز میکنم ای قادر بر هر کار و پوشاننده هر خطا.
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
در میانه چند ضلعی عقل، احساس، شرع، اخلاق، عرف، من و تو،
نقطه تعادل کجاست؟
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
گاو نُه من شیر شنیدین تا حالا؟
یه اتفاقی افتاد که بهم گفت نه تنها شیرارو ریختی، که تر زدی به همه چی!
راست میگفت...
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام