دل تنگی یا غرغرهای شبانه
-
تاریخ: 1403/6/6 ساعت: 13:32
دلم برای خودم تنگ شده است. برای آنچه بودم. برای آنچه میکردم. دلم برای آرزوهایی که داشتم - و هنوز هم دارم - تنگ شده است. خیلی تغییر کردهام، اما نه آن تغییری که باید. و در عین همه این تغییر کردنها، ثابت ماندهام. شبیه کسی که روی تردمیل دویده است. هزاران متر رفته و اما هنوز همان جایی است که بود. دلم میخ...
نتیجهگیری
-
تاریخ: 1403/3/23 ساعت: 12:42
قدیمترها وقتی پبشxadنهاد تدریس میxadدادند، یا پیشxadنهاد شروع کارهایی که نیاز به اطلاعات و تجربه و مهارت داشت، حتی اگر در آن زمینه توانxadمند هم بودم، از شروع کار امتناع میxadکردم به بهانه آماده نبودن و مسلط نبودن. و گمانم این بود که آدمی باید در آن موضوع به غایت کمال و توان رسیده باشد تا بتواند بر...
جبر کلمات
-
تاریخ: 1403/3/23 ساعت: 12:42
کلمات، نمادند. نشانهاند، رمزند برای بیان آنچه آدمی در ذهن دارد. و آنچه آدمی در ذهن دارد، هر آنچه که میداند و هر مفهوم که میتواند تصور کند، با استفاده از همین کلمات است که شکل میگیرد و ایجاد میشود و ماندگار میماند. و کلمه آن چیزی است که ما ساختهایم و معنا را بر آن بار کردهایم. کلمه مجبور است به بودن،...
تاریخ
-
تاریخ: 1402/11/26 ساعت: 21:46
تاریخ را بعضی خطی تصویر و تصوّر کردهاند؛ که در نقطهای شروع میشود و در جایی به پایان میرسد. پایانی به معنای واقعی، به معنای تمام شدن، نیست شدن. بعضی دیگر اما، نگاهی دایرهوار به تاریخ دارند. اینجا هم نقطهای برای شروع هست اما جایی برای پایان نیست. آنجا که گمان میکنی به پایان رسیدی، خود شروعی تازه است، ...
واگویه_۱
-
تاریخ: 1402/7/30 ساعت: 13:09
معتقدم راه و رسم زندگی کردن آدمها را، و حتی گفتار و کردارشان را، اعتقاداتشان مشخص میکند. آن کس که مرگ را پایان دنیا میداند، و معتقد است باید در چند روز زندگی، بهره برد از هر چه هست، یک مسیر و روش برای زیستن برگزیده، (سوای از انتخاب خوب یا بد مسیر) و آن کس که زندگی در جهان دیگر را حقیقت میداند، مسیری...
حق الناس
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 14:46
در میان تمامی ادیان و مذاهب و آیینها سخنی هست واحد، که به بیانهای مختلف گفته شده است: «هر چه برای خویش، خوش داری برای دیگران هم خوش بدار و هر چه برای خویش، ناخوش میداری، برای دیگران هم ناخوش بدار.» u200fاز سوی دیگر، متفکران، تعامل و ارتباط و مسئولیت آدمی را در چهار نسبت بیان کردهاند: + نسبت به خدا (...
روزمُردگی
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 14:46
قدیمترها بیشتر مینوشتم، هر وقت دلم میگرفت مینوشتم. هر موقع حال خوبی نداشتم مینوشتم. نوشتن انگار برایم مسکنی بود که سبک شوم. راهی بود که تخلیه شوم. رها شوم از رنج لحظههای غم. این روزها، و بلکه این ماهها و شاید حتی این سالها، دور شدهام از نوشتن. انگار که فاصله افتاده است میان من و کلمات. انگار که قهر ...
گمشدگی
-
تاریخ: 1402/2/18 ساعت: 18:38
شاید جایی در همین حوالی، شاید کمی هم دورتر، شاید در همین سالها، شاید کمی هم قبلتر، خودم را گم کردم. ناگهان دیدم که تنها ایستادهام، بیخودم. اطرافم خالی بود از هر چه من. انگار کن ایستاده باشی در دل صحرا، یا سوار بر قایقی، در پهنه دریا. اگر نشانهای دیدید، بگویید و مژدگانی بگیرید. Adblock test (Why?)
و شاید زندگی...
-
تاریخ: 1401/8/15 ساعت: 23:16
گاهی احساس میکنی زندگی فرصت دوباره زیستن به تو داده است، از اول شروع کردن. انگار صفحهای سفید، که میتوانی هر نقشی که دوست داری در آن تصویر کنی، یا انگار آسمانی آبی، که ابرهای سفیدش را هر طور که بخواهی میتوانی تصور کنی. زندگی شاید این باشد، اما همه زندگی این نیست... زندگی هیچ وقت آن بوم سفید دلخواه تو...
سرگردانی
-
تاریخ: 1401/2/15 ساعت: 14:48
از شدت حیرانی، دوست دارم یکی بیاد جای من فکر کنه، جای من همه چی رو بسنجه، جای من تصمیم بگیره و من فقط انجامش بدم. دچار کمآوردگی نسبی شدم! شبیه یه مسافر غریب، در شهر غریب، وسط میدون اصلی شهر که از همه طرف راهی برای رفتن داره و نمیدونه چیکار باید بکنه! Adblock test (Why?)
میدان چه کنم (چاپ شده در مجله ناداستان)
-
تاریخ: 1401/2/15 ساعت: 14:48
در تهران، نزدیک دروازه شمیران، میدانی هست به نام ابن سینا. الان مجسمهxadای دارد و ایستگاه مترو و نظم و ترتیبی. قدیمxadترها اسمش را گذاشته بودند "میدان چه کنم؟" عابر بیچاره از تعدد راهxadها، نمیxadدانست کدام مسیر، راه اوست برای رفتن. جوانی برای من، دقیقا ایستادن در وسط این میدان است. جایی از عمر که ب...
دیروز، امروز، فردا
-
تاریخ: 1401/2/15 ساعت: 14:48
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
تخریب ابلهانه، ساخت عاقلانه
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 6:51
به اندازه چند سال خراب کردهام؛ انگار کن که زلزلهای مدام و بیوقفه. اینجا و اکنون، این حجم از آوار را، این حجم از تخریب را، این بنای فروریخته را، چگونه دوباره ساختن، دوباره بنا کردن، دوباره آباد کردن، نه میدانم، نه میتوانم. دست نیاز و استمداد فقط به سوی تو دراز میکنم ای قادر بر هر کار و پوشاننده هر خط...
تحیر
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 6:51
در میانه چند ضلعی عقل، احساس، شرع، اخلاق، عرف، من و تو، نقطه تعادل کجاست؟
گاوشدگی
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 6:51
گاو نُه من شیر شنیدین تا حالا؟ یه اتفاقی افتاد که بهم گفت نه تنها شیرارو ریختی، که تر زدی به همه چی! راست میگفت...
عجایب
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 6:51
کار دنیا عکس شده. طلبکار باید از بدهکار مخفی شود! شاکی منم، طلبکار منم، آن که حق دارد گله کند، قهر کند، عصبانی و ناراحت باشد، منم. اما: خسته ام مثل یتیمی که از او فرفره ایبستانند و به او فحش پدر هم بدهند (حامد عسکری)
چیزی شبیه مردن
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 6:51
به روزمرگی رسیدم. و این یعنی چیزی شبیه مردن. یعنی تکرار، یعنی رفتن و نرسیدن، چرخیدن به دور خود.
دوری
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 20:50
وضعیت غریبی است. مثلش را تا کنون تجربه نکرده ام. بی خبرم از همه جا، از همه کس.نگرانم و مضطرب، پریشانم و سردرگم.تنها مجازم به سکوت و صبر.
چیزهایی هست که نمیدانی . . . که نمیدانم!
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 20:50
مرا نه زبانی است برای گفتن، نه توانی، که نه محرمی هست برای شنیدن، نه مجالی. هر چه حرف را، در دلم، انبار میکنم.
چو چاه ریخته، آوار می شوم بر خویش ...
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 20:50
آن حکایت که یکی بر سر شاخ بن میبرید را شنیدهای حتما؛ آنکس منم.انگار کن کسی را که به خیال خود، خشت روی خشت میگذارد به امید ساختن، اما خشت از ستون بر میدارد برای ساختن دیوار؛آن کس منم.انگار کن کسی که آتشی افروخته است برای گرم شدن، اما سرمایهاش را میسوزاند؛آن کس منم.گویند رو سیاهی به ذغال میماند،سیاهیِ...